كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club
::
انلاين اورژانس
::
قيصر در اورژانس
ارسال پاسخ
نام كاربر
عنوان المساهمة
قرمز پررنگ
قرمز
نارنجي
قهوه اي
زرد
سبز
سبز زيتوني
فيروزه اي
آبي
آبي پررنگ
نيلي
رمادي
سفيد
سياه
غير محدد
بدنه پيام
x
YouTube
Dailymotion
x
px
فونت ريز
فونت كوچك
معمولي
فونت بزرگ
خيلي درشت
قرمز پررنگ
قرمز
نارنجي
قهوه اي
زرد
سبز
سبز زيتوني
فيروزه اي
آبي
آبي پررنگ
نيلي
بنفش
سفيد
سياه
Arial
Arial Black
Comic Sans Ms
Courier New
Georgia
Impact
Times New Roman
Trebuchet MS
Verdana
Traditional Arabic
Simplified Arabic
Arabic Transparent
Andalus
diwani
دليل تصغير
نص عارض
إخفاء الرد
إخفاء
استعراض افقي
استعراض عمودي
عشوائي
عالم حرب واردكرافت (لعب الأدوار)
2
x
نعم
نعم
نعم
x
px
نعم
YouTube
Dailymotion
نعم
فونت ريز
فونت كوچك
معمولي
فونت بزرگ
خيلي درشت
قرمز پررنگ
قرمز
نارنجي
قهوه اي
زرد
سبز
سبز زيتوني
فيروزه اي
آبي
آبي پررنگ
نيلي
بنفش
سفيد
سياه
Arial
Arial Black
Comic Sans Ms
Courier New
Georgia
Impact
Times New Roman
Trebuchet MS
Verdana
دليل تصغير
نص عارض
إخفاء الرد
إخفاء
استعراض افقي
استعراض عمودي
عشوائي
عالم حرب واردكرافت (لعب الأدوار)
2
بستن Tag ها
Dices roll
Dices roll
Dices roll #1 :
-
2
عدد النرود :
گزينه ها
گزينه ها
HTML روشن
BBCode
روشن
Smilies روشن
كدهاي HTML موجود در اين متن غير فعال شود
نوشتن BBCode در اين بحث را غير ممکن کن
SMILLIES را در اين بحث از کار بينداز
پرش به:
انتخاب بخش
|
|--دعوت برای حضور ثبت نام در کلوب جدیدwww.samiyusuffan.ir
مرور موضوع
نويسنده
پيام
hoveyze
2009-11-15, 20:57
admin نوشته است:
24/8/88
قيصر در اورژانس
از خوابگاه دانشگاه ازاد اورده بودنش ...به قول بچه هاي 115 چيزيش نيست ..
دوستان مي گفتند كه سرش درد مي كنه ..
بعد معاينه گفتم :شما مشكل جسمي نداريد .. الان ذهنت درگيره ...مسئله اي پيش اومده
گفت:اره ولي نمي تونم بگم..اصرار نكن ..چون قابل گفتن نيست
گفتم : مشكل عشق وعاشقي وعاطفي .و خانوادگي و..
گفت :نه ..با لاتر از اينهاست ..نمي تونم بگم ...اصرار هم نكن
من هم جدي گفتم :مسئول شما تو بيمارستان من هستم ..و بايد بگيد
گفت:مسئله ناموسيه!
دشمن رفته رفيقم رو يه جايي خفت كرده و كار بي ناموسي باهاش كرده
دارم داغون مي شوم ..
گفتم :شايد بلوف بوده .
گفت:نه دكتر هم دشمن زنگ زده وقضيه رو گفته وهم رفيقم زنگ زده وبا گريه قضيه گفته
گفتم: بابا هيچ احمقي نميره تو كوچه خيابون داد بزنه كه من اين كار رو كردم
گفت: از شهر من خبر نداري ..اين خبرا زود پخش ميشه ..
....
ياد فيلم قيصر افتادم..
admin
2009-11-15, 19:43
24/8/88
قيصر در اورژانس
از خوابگاه دانشگاه ازاد اورده بودنش ...به قول بچه هاي 115 چيزيش نيست ..
دوستان مي گفتند كه سرش درد مي كنه ..
بعد معاينه گفتم :شما مشكل جسمي نداريد .. الان ذهنت درگيره ...مسئله اي پيش اومده
گفت:اره ولي نمي تونم بگم..اصرار نكن ..چون قابل گفتن نيست
گفتم : مشكل عشق وعاشقي وعاطفي .و خانوادگي و..
گفت :نه ..با لاتر از اينهاست ..نمي تونم بگم ...اصرار هم نكن
من هم جدي گفتم :مسئول شما تو بيمارستان من هستم ..و بايد بگيد
گفت:مسئله ناموسيه!
دشمن رفته رفيقم رو يه جايي خفت كرده و كار بي ناموسي باهاش كرده
دارم داغون مي شوم ..
گفتم :شايد بلوف بوده .
گفت:نه دكتر هم دشمن زنگ زده وقضيه رو گفته وهم رفيقم زنگ زده وبا گريه قضيه گفته
گفتم: بابا هيچ احمقي نميره تو كوچه خيابون داد بزنه كه من اين كار رو كردم
گفت: از شهر من خبر نداري ..اين خبرا زود پخش ميشه ..
....
ياد فيلم قيصر افتادم..
آمار