كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club
::
انلاين اورژانس
::
شب عيد وبيماري
ارسال پاسخ
نام كاربر
عنوان المساهمة
قرمز پررنگ
قرمز
نارنجي
قهوه اي
زرد
سبز
سبز زيتوني
فيروزه اي
آبي
آبي پررنگ
نيلي
رمادي
سفيد
سياه
غير محدد
بدنه پيام
x
YouTube
Dailymotion
x
px
فونت ريز
فونت كوچك
معمولي
فونت بزرگ
خيلي درشت
قرمز پررنگ
قرمز
نارنجي
قهوه اي
زرد
سبز
سبز زيتوني
فيروزه اي
آبي
آبي پررنگ
نيلي
بنفش
سفيد
سياه
Arial
Arial Black
Comic Sans Ms
Courier New
Georgia
Impact
Times New Roman
Trebuchet MS
Verdana
Traditional Arabic
Simplified Arabic
Arabic Transparent
Andalus
diwani
دليل تصغير
نص عارض
إخفاء الرد
إخفاء
استعراض افقي
استعراض عمودي
عشوائي
عالم حرب واردكرافت (لعب الأدوار)
2
x
نعم
نعم
نعم
x
px
نعم
YouTube
Dailymotion
نعم
فونت ريز
فونت كوچك
معمولي
فونت بزرگ
خيلي درشت
قرمز پررنگ
قرمز
نارنجي
قهوه اي
زرد
سبز
سبز زيتوني
فيروزه اي
آبي
آبي پررنگ
نيلي
بنفش
سفيد
سياه
Arial
Arial Black
Comic Sans Ms
Courier New
Georgia
Impact
Times New Roman
Trebuchet MS
Verdana
دليل تصغير
نص عارض
إخفاء الرد
إخفاء
استعراض افقي
استعراض عمودي
عشوائي
عالم حرب واردكرافت (لعب الأدوار)
2
بستن Tag ها
Dices roll
Dices roll
Dices roll #1 :
-
2
عدد النرود :
گزينه ها
گزينه ها
HTML روشن
BBCode
روشن
Smilies روشن
كدهاي HTML موجود در اين متن غير فعال شود
نوشتن BBCode در اين بحث را غير ممکن کن
SMILLIES را در اين بحث از کار بينداز
پرش به:
انتخاب بخش
|
|--دعوت برای حضور ثبت نام در کلوب جدیدwww.samiyusuffan.ir
مرور موضوع
نويسنده
پيام
Najmeh Renik
2009-11-08, 19:40
نقل قول:
اين روزها دانشجوهاي زيادي به اورژانس مراجعه مي كنند ..گرچه حال اكثرشون خوبه ..ولي براي جلوگيري از انتقال بيماري به ساير هم اتاقي ها ... يك گواهي استعلاجي يك هفته و يك پند كه درس چيه ..برو خونه ..
دانشجوي بيمار خوشحال وخندان ..خداحافظي مي كنه
والا من که سر کار رفتن رو به آنفولانزا و استعلاجی ترجیح می دم ... همون یک هفته بیخوابی برای هفت پشتم بس بود
admin
2009-11-08, 19:09
17/8/88
به دوست عزيزي تلفن زدم تا جوياي احوال بشوم خيلي ناراحت بود ..مادرش گفته كه داداشش انفلوانزا گرفته (البته هم خوابگاهي داداشش )..ناراحت بود حسابي ..
هوس خواهرم شد
يادش بخير شب عيد فطر دچار انفلوانز شده بودم ..نيمه شب ساعت دو از زور تب بالاي ولرز از خواب بيدار شدم .. ضعف وگرسنگي عجيبي بهم دسته بود ...
بلند شدم ..دو تا سرفه زدم كه مثلا اين داداشهاي ما از خواب بيدار بشوند ...انگار نه انگار ما داريم تلف مي شويم ...
پناه برديم به يخچال ...
خشكم زده بود .نامردا اخر شبي يخچال رو خالي كرده بودند..
فقط دوتا عدد هويج باقي مونده بود با يك تيكه نان خشك
تند تند هويج ها رو نون رو قورت دادم
حريصانه اشپزخونه را براي جستجوي خوراكي شخم زدم ..
واي خداي من ..
يه دونه انار
نفهميدم ..فقط شستم و با پوست خوردم
نوبت قندان مادر شد كه هميشه كشمش داره(چون ديابت داره)..
اخ جون ده تا كشمش
بلعيدم
حالا نوبت سماور و قوري ...
سرد سرد ...
نامردا
من چه بدبختم !!
اه اه
تا ديشب كه ماه رمضان بود غذا پيدا مي شد
ولي از شانس بد ما ..امشب بايد شب عيد فطر باشه
نااميد رفتم ..تو رختخواب و ..
=================================================
اين روزها دانشجوهاي زيادي به اورژانس مراجعه مي كنند ..گرچه حال اكثرشون خوبه ..ولي براي جلوگيري از انتقال بيماري به ساير هم اتاقي ها ... يك گواهي استعلاجي يك هفته و يك پند كه درس چيه ..برو خونه ..
دانشجوي بيمار خوشحال وخندان ..خداحافظي مي كنه
آمار