الرئيسية­اليومية­پرسشهاي متداول­جستجو­مكتبة الصور­ثبت نام­ليست اعضا­ورود
كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club  :: 

انلاين اورژانس

 :: 

شب عيد وبيماري

ارسال پاسخ
نام كاربر
عنوان المساهمة
بدنه پيام
 
 
    


Dices roll-


گزينه ها-
HTML روشن
BBCode روشن
Smilies روشن
 
كدهاي HTML موجود در اين متن غير فعال شود
نوشتن BBCode در اين بحث را غير ممکن کن
SMILLIES را در اين بحث از کار بينداز
پرش به:  
مرور موضوع
نويسندهپيام
Najmeh Renik
2009-11-08, 19:40  

نقل قول:
اين روزها دانشجوهاي زيادي به اورژانس مراجعه مي كنند ..گرچه حال اكثرشون خوبه ..ولي براي جلوگيري از انتقال بيماري به ساير هم اتاقي ها ... يك گواهي استعلاجي يك هفته و يك پند كه درس چيه ..برو خونه ..
دانشجوي بيمار خوشحال وخندان ..خداحافظي مي كنه


والا من که سر کار رفتن رو به آنفولانزا و استعلاجی ترجیح می دم ... همون یک هفته بیخوابی برای هفت پشتم بس بود Neutral
admin
2009-11-08, 19:09  

17/8/88
به دوست عزيزي تلفن زدم تا جوياي احوال بشوم خيلي ناراحت بود ..مادرش گفته كه داداشش انفلوانزا گرفته (البته هم خوابگاهي داداشش )..ناراحت بود حسابي ..
هوس خواهرم شد
يادش بخير شب عيد فطر دچار انفلوانز شده بودم ..نيمه شب ساعت دو از زور تب بالاي ولرز از خواب بيدار شدم .. ضعف وگرسنگي عجيبي بهم دسته بود ...
بلند شدم ..دو تا سرفه زدم كه مثلا اين داداشهاي ما از خواب بيدار بشوند ...انگار نه انگار ما داريم تلف مي شويم ...
پناه برديم به يخچال ...
خشكم زده بود .نامردا اخر شبي يخچال رو خالي كرده بودند..
فقط دوتا عدد هويج باقي مونده بود با يك تيكه نان خشك
تند تند هويج ها رو نون رو قورت دادم
حريصانه اشپزخونه را براي جستجوي خوراكي شخم زدم ..
واي خداي من ..
يه دونه انار
نفهميدم ..فقط شستم و با پوست خوردم
نوبت قندان مادر شد كه هميشه كشمش داره(چون ديابت داره)..
اخ جون ده تا كشمش
بلعيدم
حالا نوبت سماور و قوري ...
سرد سرد ...
نامردا
من چه بدبختم !!
اه اه
تا ديشب كه ماه رمضان بود غذا پيدا مي شد
ولي از شانس بد ما ..امشب بايد شب عيد فطر باشه
نااميد رفتم ..تو رختخواب و ..
=================================================
اين روزها دانشجوهاي زيادي به اورژانس مراجعه مي كنند ..گرچه حال اكثرشون خوبه ..ولي براي جلوگيري از انتقال بيماري به ساير هم اتاقي ها ... يك گواهي استعلاجي يك هفته و يك پند كه درس چيه ..برو خونه ..
دانشجوي بيمار خوشحال وخندان ..خداحافظي مي كنه