بعد از یک ماهی که تمامی کارگرها می یومدن گاراژ و دوره آتیش جمع می شدن .. اسباب کشی کردیم
دو روز ... از 8 صبح تا 12 شب . در مجموع سه کفه تریلر و دو بار خاور و چند ده بار نیسان جا به جا کردیم و به کارگاه جدید در نزدیکی رباط کریم (سه راه آدران) منتقل شدیم
نکات جالب در اسباب کشی :
حتی یک میله هم جا نذاشتیم ... به دستور حاجی همه رو بار زدیم .. حتی آهن های به درد نخور و داغی موتور هامونو
به ازای هر بار سنگینی که برداشته می شد یک فحش گاراژی به یکی ...... توسط کارگران داده می شد
در شب های اسباب کشی حاجی برای کارگرا نون لواش و ماست یا پنیر به عنوان شام می خرید اماااا برای سگ کارگاه یک بسته تمیز شده سنگدون مرغ و یا جیگره مرغ!! نمی دونم چرا
هر کدوم از تیکه های بارمون حداقل یک تن وزن داشت و نیاز به جرثقیل .. اگر یکی از اونا خدایی نکرده بد بار زده می شد و روی بچه ها می یوفتاد کارشون تموم بود .. همونطوری که کارگر سره کوچه ی کارگاهمون رو هفته پیش با پنبه جمع کردن و کفن کردن
تمام وسایل رو اوردیم اما نصف کارگرامونو جا گذاشتیم
آقای اصغری مکانیک ... به علت پرداخت نشدن چند ماه حقوقش رفت!
آقای بابایی مکانیک ... به علت پرداخت نشدن حقوقش رفت!
داوود جوشکار ... بعد از اینکه تمام بارها رو خالی کرد حاجی باهاش خداحافظی کرد و گفت بعدا بیا حساب کتاب!
آقا ناصر آهنگر ... بعد از اسباب کشی ... خداحافظ!
یواش یواش بقیه هم به علت پرداخت نشدن حقوق هاشون دارن می ذارن و می رن

.. کارگرا به همه چیز و همه کسی که باعث این اوضاعشون شده فحش می دن .. اونا اوضاعه قبلشونو با وضعیت الانشون مقایسه می کنند و بد و بیرا می گن .. گه گاه پوله رفت و برگشت هم ندارن!!! البته حاجی هم مقصر نیست .. حاجی چند صد میلیون از ارگان های [...] کشور طلبکاره اما پولشو نمی دن!
کارگاه داره به گل می شینه ... پیغام فرت