3/9/88
دوست نداشت درباره موضوع حرف بزنه ولي با توضيحات من درباره حالتي كه برايش پيش اومده بود ..كم كم لب به سخن باز كرد
از استادم مي ترسم
او مشكل اخلاقي داره و سرجلسه امتحان به خانمها كمك مي كنه ودر ازايش پيشنهادات شرمانه داره
امروز دوستم گفت كه به او هم پيشنهاد داده
ازش مي ترسم ..از نگاهش دوري مي جويم ..
رفتم دفتر گروه تا قضيه رو بگويم ..نتوانستم خودم كنترلم و غش كردم
گفتم : ايا يقين داري
گفت بچه هاي قديمي هم درباره اش چنين حرفهايي مي زنند
گفتم خوب با حراست دانشگاه مطرح كن ..گفت مي ترسم
ازعواقبش مي ترسم
گفتم باخانواده مطرح كن
گفتم مي خواهم امروز برم شهرمون و از طريق خانواده پيگير شوم
..
به حراست بيمارستان زنگ زدم و درخواست پيگيري موضوع كردم
شب تو خانه با داداش هام مطرح كردم
گفت قضيه عاديه ... يكي از اساتيد انها از خانمها به صورت خصوصي امتحان مي گيره ولي اقايون به صورت دسته جمعي
!