الرئيسية­اليومية­پرسشهاي متداول­جستجو­مكتبة الصور­ثبت نام­ليست اعضا­ورود
ارسال موضوع جديد   پاسخ دادن به اين موضوعشاطر | 
 

 قيصر در اورژانس

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
admin
میزبان
میزبان


ذكر
تعداد پستها: 2162
Age: 30
Location: iran
Registration date: 2007-07-22

Character sheet
بروبکس: 10

20091115
پسترد: قيصر در اورژانس

24/8/88

قيصر در اورژانس
از خوابگاه دانشگاه ازاد اورده بودنش ...به قول بچه هاي 115 چيزيش نيست ..
دوستان مي گفتند كه سرش درد مي كنه ..
بعد معاينه گفتم :شما مشكل جسمي نداريد .. الان ذهنت درگيره ...مسئله اي پيش اومده
گفت:اره ولي نمي تونم بگم..اصرار نكن ..چون قابل گفتن نيست
گفتم : مشكل عشق وعاشقي وعاطفي .و خانوادگي و..
گفت :نه ..با لاتر از اينهاست ..نمي تونم بگم ...اصرار هم نكن
من هم جدي گفتم :مسئول شما تو بيمارستان من هستم ..و بايد بگيد
گفت:مسئله ناموسيه!
دشمن رفته رفيقم رو يه جايي خفت كرده و كار بي ناموسي باهاش كرده
دارم داغون مي شوم ..
گفتم :شايد بلوف بوده .
گفت:نه دكتر هم دشمن زنگ زده وقضيه رو گفته وهم رفيقم زنگ زده وبا گريه قضيه گفته
گفتم: بابا هيچ احمقي نميره تو كوچه خيابون داد بزنه كه من اين كار رو كردم
گفت: از شهر من خبر نداري ..اين خبرا زود پخش ميشه ..
....
ياد فيلم قيصر افتادم..

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://samiyusuffan.com
مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

قيصر در اورژانس :: تعاليق

رد: قيصر در اورژانس
پست في 2009-11-15, 20:57 من طرف hoveyze
admin نوشته است:
24/8/88

قيصر در اورژانس
از خوابگاه دانشگاه ازاد اورده بودنش ...به قول بچه هاي 115 چيزيش نيست ..
دوستان مي گفتند كه سرش درد مي كنه ..
بعد معاينه گفتم :شما مشكل جسمي نداريد .. الان ذهنت درگيره ...مسئله اي پيش اومده
گفت:اره ولي نمي تونم بگم..اصرار نكن ..چون قابل گفتن نيست
گفتم : مشكل عشق وعاشقي وعاطفي .و خانوادگي و..
گفت :نه ..با لاتر از اينهاست ..نمي تونم بگم ...اصرار هم نكن
من هم جدي گفتم :مسئول شما تو بيمارستان من هستم ..و بايد بگيد
گفت:مسئله ناموسيه!
دشمن رفته رفيقم رو يه جايي خفت كرده و كار بي ناموسي باهاش كرده
دارم داغون مي شوم ..
گفتم :شايد بلوف بوده .
گفت:نه دكتر هم دشمن زنگ زده وقضيه رو گفته وهم رفيقم زنگ زده وبا گريه قضيه گفته
گفتم: بابا هيچ احمقي نميره تو كوچه خيابون داد بزنه كه من اين كار رو كردم
گفت: از شهر من خبر نداري ..اين خبرا زود پخش ميشه ..
....
ياد فيلم قيصر افتادم..



 

قيصر در اورژانس

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 

صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما مي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club :: انلاين اورژانس-
ارسال موضوع جديد   پاسخ دادن به اين موضوع