كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club
براي ديدن مطالب سايت وارد شويد


Home­Calendar­پرسشهاي متداول­جستجو­Gallery­ثبت نام­ليست اعضا­ورود
ارسال موضوع جديد   پاسخ دادن به اين موضوعShare | 
 

 باز اين چه شورش است ...

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي Go down 
رفتن به صفحه : Previous  1, 2, 3, 4
نويسندهپيام
Soroush
میزبان
میزبان


Male
تعداد پستها: 1509
Location: Persian Land
Registration date: 2007-10-13

پستعنوان: Re: باز اين چه شورش است ...   Tue Dec 29, 2009 3:35 am

قسمتهایی از شعر زیبای علیرضا قزوه
شام غریبان حسین امشب است...



آن روزها


هر وقت پرده خوان


از نقل شاهنامه و سهراب می گفت


به کربلا که می رسید


نقل علی اکبر می خواند و می
گریست



حتی گاهی قوّال با شمشیر


می زد به پهلوی خود


حالا به جای قاسم و عباس


دارند روضة سهراب می خوانند


به جای رقیه


دارند روضة ندا را
فریاد می کنند...



این نقل


نقل پرده دران است
*********

اینجا حسین های زیادی می بینم


حسین من حسین ناز بود


حسین جاز نبود


حسین من


حسین بالاترین نبود


حسین من


حسین سارکوزی نبود


به کربلا رسیده اند جماعت


و دعوا سر حسین اصلی ست


و تشنگان دارند آب می شوند و


خلیفه ها دارند آب می فروشند
و



سایت ها دارند ماهی شان را می
گیرند



از مزرعه خدا

در ظهر کربلا
**************

نشسته ام در خیمه امام و
کوثری می خواند



آه از آن لحظه ای که با تن
چاک چاک...



نشسته ام در خیمه غریبی این دل


و بچه ها دم گرفته اند:


سر حسین مظلوم از تن جداست
امشب



سر حسین مرا بر اس ام اس می
برند



و روضه خوان می خواند:


شام غریبان حسین امشب است...


_________________
فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم
بازگشت به بالاي صفحه Go down
خواندن مشخصات فردي http://www.fanosban.blogfa.com
tahere
میزبان
میزبان


Female
تعداد پستها: 4236
Location: iran
Registration date: 2007-08-10

پستعنوان: Re: باز اين چه شورش است ...   Thu Feb 04, 2010 1:36 am

کاروان فرزندان پیامبر، آرام آرام به کوفه نزدیک می شود.
فرستادگان ولایت اموی نیز آرام آرام به کاروان نزدیک می شوند.
اسب های خسته و سواران خسته تر...
اسب های تشنه و سواران تشنه تر...
امیر قافله، تاب خستگی و تشنگی دشمنانش را نیز ندارد:
- مشک ها را بیاورید و سواران و اسبها را سیراب کنید!
کمی که آرام می شوند لب به سخن می گشایند و از سقا می پرسند:
- به کجا می روید؟
- به کوفه
- نمی توانید!
- ناخوانده نیستیم؛ با هجده هزار دعوت نامه آمده ایم!
- ما از دعوتنامه های تان خبری نداریم؛ همین بس که ولیّ امر مسلمین، به شما اجازه ورود به کوفه را نداده است؛ یا دست های خود را برای بیعت آماده کنید یا شمشیرهاتان را برای جنگ!
- عقبة بن سمعان، خورجین های نامه را به شما نشان می دهد... ما برای جنگ نیامده ایم و برای بیعت نیز هم! کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمی کند؛ او خون انسان را به آسانی می ریزد و حرمت اوامر و نواهی الهی را می شکند، پس اگر راهی به کوفه نیست بگذارید به مدینه باز گردم...
- راه سومی نیست؛ ما از آن کسان نیستیم که این نامه‌ها را به تو نوشته‌اند؛ به ما امر کرده اند که هرگاه تو را دیدیم از تو جدا نشویم مگر آنکه تو را نزد عبید الله بن زیاد ببریم...
صدای امیر قافله، کوتاه می شود و صدای فرستاده ولایت اموی بلندتر که: ای حسین! به خدا قسم اگر بجنگی کشته خواهی شد!
و می شنود: مرا از مرگ می‌ترسانی؟ آیا گمان می‌کنی اگر مرا بکشید خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می‌کنید!
کتاب "ارشاد شیخ مفید" داستان را ادامه می دهد، اما چندان نیازی به خواندن ادامه اش نیست، هست؟
داستان از همیشه روشن تر است!
سخن این نیست که میان امیر قافله و "ولایت أموی" دعوایی ست که با مذاکره قابل حل است؛
کسی بر منبر رسول الله نشسته و به نام او بر امت او ظالمانه حکم میراند و اینک از حسین می خواهد که صورتی تازه از ولایت رسول الله را به رسمیت بشناسد!
صورتی که در آن می توان نماز خواند و دروغ نیز گفت.
می توان قرآن تلاوت کرد و انسان را نیز کشت.
می توان امیر مومنان بود و بر رنج آدمیان خندید.
حسین حاضر است تا دعوت میزبانان پشیمانی که گرفتار ترس و شک و تعلّق اند را ندیده بگیرد و به مدینه بازگردد؛ اما حاضر نیست صورتی تازه از "اسلام رحمت و عدالت" را به رسمیت بشناسد و می گوید: "نه تنها من که مثل من نیز با مثل یزید بیعت نمی کند"
مگر میان این کاروان که به اجبار، ره به کربلا می برد با کاخ نشینان أموی چه تفاوتی هست؟ مگر نه اینکه هر دو به یک آیین، نماز می گذارند و به رسالت یک پیامبر شهادت می دهند؟
و همه ی داستان، همین جاست: تفاوت "مثل من" با "مثل یزید"!
بگذار أمویان، "ولیّ امر مؤمنان" بمانند، اما تاریخ به یاد داشته باشد که فرزند پیامبر با او بیعت نکرده است!
بگذار حسین در مدینه، خانه نشین باشد اما تاریخ بداند که هر که بر منبر پیامبر، بالا و پایین می رود مسلمان نیست!
بگذار کاروان راه به مذبح کربلا کج کند و به مسند خلافت کوفه نرسد!
مگر نه اینکه آدمی به خاک آبرو می دهد؟
بگذار یک خیمه ی سوخته به کاخ برافراشته بیارزد!
بگذار پرچم حرم، دست حرامیان باشد؛ مگر نمی توان به کربلا رفت و به خاک، آبرویی تازه داد اما به صورتی وارونه از اسلام رضایت نداد؟
بگذار یک محرم الحرام بر حرامیان خوش باشد؛ مگر نمی توان هزار محرّم را بر آنها حرام کرد؟
این وعده ی خداست که حرم بندگان او، تابِ حرامی ندارد!
بگذار این محرّم نیز بگذرد!
بازگشت به بالاي صفحه Go down
خواندن مشخصات فردي Online
Ruya
یار
یار


Female
تعداد پستها: 137
Location: kurdistan
Registration date: 2008-03-15

پستعنوان: Re: باز اين چه شورش است ...   Thu Feb 04, 2010 4:45 pm

منم به نوبه ی خودم اربعین حسینی رو تسلیت میگم،هرچند که ما هیچی از امام حسین(ع) نمیدونیم
بازگشت به بالاي صفحه Go down
خواندن مشخصات فردي
Nafiseh Renik
کاربر ویژه
کاربر ویژه


Female
تعداد پستها: 372
Age: 22
Location: Tehran
Registration date: 2009-11-04

پستعنوان: Re: باز اين چه شورش است ...   Thu Feb 04, 2010 7:55 pm

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد
اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد
به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد
اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد
بازگشت به بالاي صفحه Go down
خواندن مشخصات فردي
Najmeh Renik
میزبان
میزبان


Female
تعداد پستها: 3046
Age: 26
Location: Tehran
Registration date: 2008-10-29

Character sheet
بروبکس: 10

پستعنوان: Re: باز اين چه شورش است ...   Thu Feb 04, 2010 8:40 pm

من و داغ غمی سنگین چهل روز

چه ها بر من گذشته این چهل روز

چهل روز است هجران من و تو

که هر روزش مرا چندین چهل روز

مرا جز ضربه های تازیانه

نداده هیچ کس تسکین چهل روز

اسارت ، طعن دشمن ، تهمت دوست

نصیب عترت یاسین چهل روز

در این غم خوب می دانی که باید

چه رنجی برده باشم این چهل روز

تو و رأسی پر از خاکستر و زخم

من و پیشانی خونین چهل روز

من و بغضی چهل ساله که بی تو

شکسته در گلویم این چهل روز

_________________
حقيقت چيزي نيست که نوشته مي‌شود .. آن چيزي است که سعي مي‌شود پنهان بماند!
بازگشت به بالاي صفحه Go down
خواندن مشخصات فردي http://hadithenaroney.mihanblog.com
tahere
میزبان
میزبان


Female
تعداد پستها: 4236
Location: iran
Registration date: 2007-08-10

پستعنوان: Re: باز اين چه شورش است ...   Thu Feb 04, 2010 9:29 pm

زین گونه ام که از غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم حکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخشید...یارا
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گمگشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست

السلام علیک یا ثارالله
السلام علیک یا قلب زینب صبور ....
بازگشت به بالاي صفحه Go down
خواندن مشخصات فردي Online
Soroush
میزبان
میزبان


Male
تعداد پستها: 1509
Location: Persian Land
Registration date: 2007-10-13

پستعنوان: Re: باز اين چه شورش است ...   Fri Feb 05, 2010 12:31 am

نه تنها تیغ و تیر و سنگ بوده
سر پیراهنت هم جنگ بوده
ولی شرمنده زینب دیر فهمید
که انگشتر به دستت تنگ بوده

_________________
فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم
بازگشت به بالاي صفحه Go down
خواندن مشخصات فردي http://www.fanosban.blogfa.com
tahere
میزبان
میزبان


Female
تعداد پستها: 4236
Location: iran
Registration date: 2007-08-10

پستعنوان: Re: باز اين چه شورش است ...   Fri Feb 05, 2010 12:56 am





و آسمان چهل روز گريست


ابوذر غفارى از حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم روايت مى‏كند كه آن جناب فرمود «زمين در مرگ مؤمن تا چهل صباح گريان است‏»
و زرارة‏بن اعين شيبانى(ره) كه از اكابر فقهاى شيعه و محدثان با عظمت اماميه است. از حضرت امام صادق‏ عليه‏السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود «آسمان براى امام حسين‏عليه‏السلام چهل روز گريه كرد و علامت اين گريه آن بود كه در اين مدت هنگام صبح آسمان خون‏آلود مى‏شد، و زمين نيز چهل روز گريه كرد و آفتاب هم چهل روز كه علامت آن طوفانهاى سياه و كسوف و سرخى در زمين و آسمان بود» .

و نيز فرمود «ملائكه نيز چهل روز بر آن حضرت گريستند و زنان بنى ‏هاشم خضاب نكردند و روغن بر سر نكشيدند و چشمها را سرمه نزدند، تا آنگاه كه سر عبيدا.. . بن زياد را براى ما آوردند، و ما همواره با چشم گريان هستيم و مصيبت‏حضرت امام حسين‏ عليه ‏السلام را فراموش نمى‏كنيم‏».
بازگشت به بالاي صفحه Go down
خواندن مشخصات فردي Online
 

باز اين چه شورش است ...

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 4 از 4رفتن به صفحه : Previous  1, 2, 3, 4

Permissions of this forum:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club ::  مسجد :: مسجد-
ارسال موضوع جديد   پاسخ دادن به اين موضوع