|
|
| نويسنده |
پيام |
Mostafa
میزبان


Age:
Registration date: 2007-07-31
تعداد پستها: 1323
Location:
|
عنوان: سلمان را بشناسيم Sun Sep 23, 2007 12:37 pm |
|
|
سلمان شناسی |
|
 |
|
Mostafa
میزبان


Age:
Registration date: 2007-07-31
تعداد پستها: 1323
Location:
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Sun Sep 23, 2007 12:44 pm |
|
|
اسقف به او گفت: در آینده به ملاقات آخرین پیامبر نائل می شوی… پیامبری که بعثت او به طور روشن در کتاب مقدس ما بشارت داده شده است. مردم را به پرستش خدای یکتا دعوت خواهد کرد… … سلمان با حیرت گفت:ولی چگونه بشناسمش…؟! -نشانه های زیادی وجود دارد ولی برایت سه نشانه کفایت می کند… صدقه بدهی قبول نخواهد کرد هدیه دهی خواهد پذیرفت سومی در بدن اوست… در میان کتفش نشانه ای است ، مهر پیامبری اوست… خود را به او برسان! … … … - من چندخرما با خود آورده ام. اینها صدقه است… به صورتش خیره شد و تبسم کرد… - خرماها را گرفت و به همراهان خویش داد تا تناول کنند … و خود از آنها نخورد. زیر لب به فارسی گفت: این یکی! … … چند شب پیش هم آمدم اما اکنون آقا این خرماها را برای هدیه آورده ام… نگاهی محبت آمیز… خرماها را گرفت … یکی را خورد و به دیگران هم تعارف کرد… به فارسی: این هم یکی دیگر! … … هوا گرم بود… لباسی بر تن داشت که قسمتی از کتفش پیدا بود… خیلی دقت کرد بالاخره توانست نشانه را ببیند طاقت از کف داد دوان دوان به طرفش رفت اشک ها می ریخت و بر بدنش بوسه ها می زد ... پیامبر بازوانش را گرد او حلقه زد... او را در آغوش کشید و آرام پرسید تو را چه شده است؟! ... |
|
 |
|
sara yusuf rahimi
میزبان

Age:
Registration date: 2007-08-12
تعداد پستها: 588
Location:
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Mon Sep 24, 2007 11:03 am |
|
|
قرآن به زبان پارسی: ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلمان فارسی در زمان پیامبر(ص) قرآن دوزبانه داشته است .
ابوالمظفر اسفراینی مولف تفسیر تاج التراجم نوشته است :
و از بهر این معنا بود که سلمان فارسی از محمد مصطفی(ص) دستوری خواست تا قرآن را به پارسی برای قوم خویش نویسد و محمد(ص) وی را دستور داد چنین گفتند که وی قرآن نوشت و پارسی آن را در زیر آن نوشت .
منبع : ( بررسی زندگی و حکمت و حکومت سلمان فارسی ) نوشته : عطاالله مهاجرانی |
|
 |
|
maryam
کاربر ویژه


Age:
Registration date: 2007-08-09
تعداد پستها: 327
Location:
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Wed Sep 26, 2007 11:21 pm |
|
|
ویژگی های سلمان فارسی از کلام امام علی (ع)
خداوند او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد، كه كجي ها را راست ، و بيماري ها را درمان ، و سنت پيامبر (ص) را به پا داشت و فتنه ها را پشت سر گذاشت.به نيكي هاي دنيا رسيده و از بدي هاي آن رهايي يافت. وظايف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد ، و چنان كه بايد ،از كيفر الهي مي ترسيد.خود رفت و مردم را پراكنده بر جاي گذاشت ، كه نه گمراه ، راه خويش شناخت ، و نه هدايت شده به يقين رسيد. (خطبه 228 نهج البلاغه) |
|
 |
|
marhaba jaleeli
کاربر ویژه


Age: 21
Registration date: 2007-08-31
تعداد پستها: 260
Location: tajikistan
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Thu Sep 27, 2007 9:27 am |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم سلمان فارس از شهر اسفحان قريه جي و در خوانواده شخص سروت مند به دنيا آمده است. او خيلا طفل زيبا بود كه والدينش او را خيلا دوست مي داشتند. روزي حضرت سلمان فارس رضي الله عنه كه در زير يك درختي نشسته بودند به عبد الله ابن عباس گفت: ايا به تو از آن كه چي طور اسلام را قبول كردم نقل كنم كه آن را به پيامبر (ص) گفته بودم؟ او گفت :بلي! چرا نه ؟بگو عزيز. پدرو مادرم شخص سرروتمند بودند و پدرم باشد آتشپرست بود.و من را همراه خود آن جا مي برد .من كه از فرزندان سروتمند بودم آتش را روشن مي كردم. روزي پدرم در خانه كري داشت و مرا وگزار كرد تا به زمين كشت روم و گفت كه پسرم اما زود بيا كه طاغت جداي تورا ندارم. و من به راه برامدم وقتي راه مي رفتم يك عبادت خانه ي ديدم كه از آن جا سداي انجلحاني مي برامد آن به گوشم خيلا خوش آمد و من آن جا داخل شدم همراه آنها ماندم آن برام از اين كه با مشقت آتش روشن مي كردم اين دين برام بهترنمود.و انجا تا بيگاه ماندم كه از اين ولدينم ناراحت شدند و در جستوجويم شدند. من آمدم خانه و همه اين به پدرم نقل كردم اما پدرم از اين ناحوش شود و مرا در خانه محكم كرد تا من ديگي باره به آن عبادت گاه نروم اما من يك رفيق داشتم كه به او گفتم من آن دين را قبول كردم واگي كاروني را بيني كه شام مي رود مرا حتما خبردار كن و روزي كارواني مي گزشت از اين خبردار شدم و از خانه مخفيانه فارغ شدم.به عبادت خانه مسيخي رفتم (اما ان وقت دين مسيحي دين پيابرمان عسا (ع) و حق بود نه مثل دين مسيح امروزه). و با يك شيخ صحبت كردم در آن جا سالها ماندم و تعليم مي گرفتم. بعد وفات آن ملا من به نزد ديگي شيخ رفتم. ان شيخ خيلا بت تقوي و شبزند دار بود. و من او را خيلا دوست مي داشتم. بعد سال ها او هم وفات كرد و و بر وصيت كرد كه به شهر روم برم.و من آن جا روان شدم تا نزد آن شيخ رسيدم.به آن شيخ واخوردم و از خود نقل كردم و او مرا به خوشي پيشواز گرفت اما او روزي بيمار شود و مكن گفتم كه يگي شما اين دنيا را گزاريد من گجا مي رم مرا به كه مي سپاريد؟ آن شيخ گفت: بايد پيامبر آخرت زمان برامده باشد و او را بايد پيدا كني. اگي او را پيدا كردي حتما سلام مرا به او رسان. و او حتما ترا به خدا مي رساند . من پرسيدم كه چطور من ايشان را مي شناسم؟ چناني كه در بالا برارمان قيد كردند آنها را آن شيخ بيان كرد. روزي از كاروانهاي عرب مي گزشتند و به آنها كاو و گسفند يكه ذاشتم دادم تا مرا به سوي مكه برند پس عرب ها مرا همراه گرفتند.اما در راه به من خيانت كردند و مثل غلام به يهودان فروختند. آن وقت سلمان فارس مرد .پهلوني بود. او از خوانواده سروتمند بود اما براي قناعت كناندن دل خود بر دينش و با اميد ديدار پيا مبر اكرم(ص) در اين خانه يهود ماند. آن يهود سلمان را به مدينه اورد كه از اين خيلا خشنود شد زيرا مي دانست كه پيامبر (ص) اين جا هستند. آن يهود مرا با عزاب كارها مي فرمود .روزي امه بچا اش امد و باشم بالاي درخت خرما بودم و آنها باشند زير اين درخت نشسته بودند. و مردوم مدينه را لعنت مي كردند. و گفتند :در قبا يك مردي به نام احمد آمده است كه همه پيرو او هستند. من از شنيدن اين حرفها همان لحظه بدنم را لرزه فرا گرفت و از درخت فرامدم و پرسيدم كه الان چي گفتيد؟ اما خواخه ام مرا چنان يك شلاق سخت داد كه سرم به درد درامد. بعد ا زاين مخفي به خانه رسول اكرم (ص) با كمي از خرما رفتم و سلام كردم و انهارا همچون صدقه دادم كه رسول اكرم (ص) ان را به صحابگان دادند تا بخورند روز ديگي همراه خرما به نزد آن حضرت (ص) رفتم و خرماهارا هكچون حديه دادم كه آن را همراه صحابگان خوردند. بعد اين روزي همراه ايشان به جنازه ي همراه بودم و از پس ايشان راه مي رفتم تا اين كه ايشان مثل اين مقصود مرا فهميدن رداي مباركشان را پرتافتند و من همان مهر مباركشان را ديدم و از اين خود را داشته نتوانسته كتف مبارشان را بوسيدم و به گريه درامدم و به آن حضرت (ص) شهادت دادم .ايشان از من پرسشيدند و من از اين كه چيطور به اين جا رسيدم نقل كردم . ايشان گفتند تو سزاوار غلام نيستي برو آزاد شو. اما آن يهودي از حضرت سلمان فارس خواست تا براي آزاد شدنش 300نهال خرما شنانم و 40 اقيه تنگه بدهم. پس از اين با ياري انصاريها 300 نهال خرما پيدا كردم و رسول اكرم (ص)آن نهال را با دستان مباركشان شناندند كه همه حاسل خوب دادند. همراه اين طلا فروخت پول آن را به ان يهودي داد. از روزي كه آزاد شد تا وفات رسول اكرم (ص) همراه ايشان بود. و او بود كه در غزوه ي خندق (كه او همان خندق را پيشنهاد كرده بود) اهل مدينه از همله دشمن نجات يافتند. روزي سعد ابن ابي وقاس از حضرت سلمان فارس رضي الله تعالي عنه پورسيد كه پدرت كيست ؟ او گفت : پدر من اسلام است و تا آخر حياتش خود را سلمان ابن اسلام مي گفت. قبل از وفاتش خيلا گريه كرد. پرسيدند چرا گريه مي كني ؟حال آن كه پيامبر (ص) از شما راضي بودند. او گفت: طوشه امان مثل توشه ي سواره باشد و من با اين سروتم چيطوري رو به روي رسول اكرم (ص) مي شوم؟ پس ديدند كه در خانه اش يك زير ش يك پارچه ليف خرما و يك آبدستي داشت. سلمان فارس چونان باعدب و خاكسار بود كه پيامبر او را لقمان حكيم امت اسلام گفتند.
: خداوند از همه پيروان دين محمدي و حق راضي و خوشنود باشد (امين) |
|
 |
|
Mahdieh
مدیر کلوب


Age:
Registration date: 2007-07-31
تعداد پستها: 1824
Location: Iran/Tehran
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Thu Oct 18, 2007 11:58 am |
|
|
من ازادم...امروز آزاد شدم....امروز پيامبر مرا نزد خود خواند و قطعه اي طلا به دستم داد تا به اربابم بدهم.....160 درهم طلا شرط باقي مانده بين من و اربابم بود براي ازاد كردن من و من مرد تنگدستي بودم...اما محمد(ص) براي رهايي من كوشيد....300 نخل خرما را كه شرط اول بود با دستان خود كاشت و تمام نخل ها سبز شدند حال هم براي اداي شرط دوم مرا خوانده است.... طلا را به ارباب دادم....درست 160 درهم حال من آزادم....مسلمان آزاد.....سال ها براي چنين بودني جست و جو كردم...ار هري و ديري به شهر و دير ديگر رفتم و حال كنار پيامبر آخرينم و آزاد
اما نام ندارم.....پيامبر مرا «سلمان» مي نامد...سلمان : آزاد شده از اين لحظه من سلمانم....مردي از سرزمين پارس همه افتخار من نامم است كه پيامبر برايم برگزيده... من سلمانم...آزاد شده پيامبر....از اهل بيت پيامبر |
|
 |
|
tahere
میزبان


Age:
Registration date: 2007-08-10
تعداد پستها: 4040
Location: iran
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Fri Oct 19, 2007 1:45 am |
|
|
سلمان فارسی فرمود : شش چیز مرا در این دنیا به تعجب وا می دارد . برای سه چیز می گریم و برای سه چیز می خندم
سه چیزی که مرا به گریه وا می دارد :
اول :نگرانی جدایی از دوستانم (پیامبر و آل او ) دوم: هراس و وحشت از فردای قیامت(عریانی ، پرده برداری از اعمال،حیرانی) سوم :ایستادن در پیشگاه خداوند(نگاه سوال کننده ای که سوال می کند و جواب می خواهد)
سه چیز مرا به خنده وا می دارد:
اول :ازکسی که در پی دنیاست و مرگ در پی اوست . هنوز به دنیا نرسیده ، مرگ به او می رسد. دوم: از کسی که در غفلت است اما از او غافل نیستند سوم: کسانی که می خندند وقتی نمی دانند خدا از آنها راضی ایست یه نه. |
|
 |
|
zahra
همراه

Age:
Registration date: 2007-10-02
تعداد پستها: 4
Location:
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Fri Oct 19, 2007 8:35 am |
|
|
سلام.... یه خسته نباشی جانانه به همه ی دوستان عزیز و گلم نمی دونم که اینجا اجازه ی گفتن این حرف ها هست یا نه اما من می خوام بگم که دستتون درد نکنه .
همان طور که میدانید سلمان فارس از شهر اسفحان قريه جي دنيا آمده است. اما نمیدانم در خصوص این موضوع خبری دارید یا خیر در جی اصفهان کوی ابهر کتابخانه ی نسبتا کوچکی به نام سلمان فارسی این بزرگ مرد اسلام وجود دارد . هنوز به طور دقیق برایم مشخص نشده اما اهالی آنجا میگویند که این کتابخانه همان منزل سلمان فارسی ست . در در حال حاضر مشغول بررسی این موضوع هستم . انشاا.. که بتوانم به نتیجه ی جالب و موثری دست پیدا کنم. از دوستان گل اصفهانی خواهشمندم اگر اطلاع دقیقی در مورد این موضوع دارند در اختیار اعضا قرار دهند.
با تشکر انشاالله ومن الله توفیق |
|
 |
|
Mahdieh
مدیر کلوب


Age:
Registration date: 2007-07-31
تعداد پستها: 1824
Location: Iran/Tehran
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Sun Oct 28, 2007 10:32 pm |
|
|
از سخنان سلمان فارسي: درهر حكمي كه مي كني،در هر تصميمي كه مي گيري و هنگام دست دراز كردن براي هر تقسيمي خدارا فراموش مكن |
|
 |
|
Mahdieh
مدیر کلوب


Age:
Registration date: 2007-07-31
تعداد پستها: 1824
Location: Iran/Tehran
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Sun Oct 28, 2007 10:34 pm |
|
|
پيامبر فرمود: خداوند به من خبر داده كه 4 تن از اصحابم را دوست بدارم و به آنها محبت كنم. حاضران پرسيدند آن 4 نفر چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: علي،سلمان،ابوذر و مقداد |
|
 |
|
sara yusuf rahimi
میزبان

Age:
Registration date: 2007-08-12
تعداد پستها: 588
Location:
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Wed Oct 31, 2007 6:31 pm |
|
|
سلمان فارسی و بار یونجه ... (( سلمان فارسی )) یکی از یاران پامبر (ص) بود . او اخلاق و رفتار خوبی داشت . همیشه لباس ساده می پوشید .پیاده راه می رفت ووسایل خانه و زندگی خودش را به تنهایی تهیه می کرد . سلمان مدتی بریکی از شهرهای سرزمین شام حکومت کرد . در همان زمان ها ، روزی در بازار مردی را دید که مقداری یونجه خریده بود . او یونجه ها را کنار راه گذاشته بود و دنبال کسی می گشت که در بردن آن بار به او کمک کند . سلمان به او نزدیک شد .آن مرد که سلمان را نشناخت . از او خواست تا بارها ی او را ببرد . سلمان کوچک ترین اعتراضی نکرد ، رفت و رفت تا این که مرد دیگری از راه رسید و گفت ...(( ای امیر ! این بار را کجا می بری ؟)) ناگهان صاحب بار فهمید که او سلمان فارسی است . خجالت کشید و به پای او افتاد و دستش را بوسید و گفت ...(( ای امیر ! مرا ببخش من نمی دانستم که تو حاکم شهری ، خواهش می کنم آن بار را از روی دوش مبارک خودت پایین بگذار )) سلمان عذر خواهی او را قبول کرد . اما گفت ...(( این بار را باید تا خانه تو برسانم ، چون از اول قبول کرده ام و قول دادم و باید به قول خود وفا کنم )) بعد بار یونجه را به خانه آن مرد رسانید و گفت ...(( من به قول خود عمل کردم . تو هم قول بده که بار خودت را بر دوش دیگران نگذاری ، مطمئن باش که اگر خودت بار خودرا ببری ، چیزی از ارزش تو کم نخواهد شد . جوامع الحکایات |
|
 |
|
maryam
کاربر ویژه


Age:
Registration date: 2007-08-09
تعداد پستها: 327
Location:
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Sat Feb 09, 2008 12:56 am |
|
|
روزي سلمان فارسي در جمعي از ياران پيامبر در مسجد نشسته بودند. هر كس درباره ي اصل و نسب خود چيزي مي گفت و فخر فروشي مي كرد. نوبت سلمان رسيد.گفتند:تو نيز از اصل و نسب خود بگو.گفت:«من سلمان،فرزند بنده ي خدايم.گمراه بودم،خداوند به وسيله ي رسولش،محمد ص هدايتم كرد،برده بودم،به وسيله ي پيامبرش محمد ص آزاديم بخشيد» در اين ميان رسول خدا ص وارد شدند و گزارشي از جلسه به ايشان داده شد. رسول خدا ص رو به آن جمع كه همه از قريش بودند نمود . فرمود: «اي مردم قريش ،نسب موجب افتخار براي هر كس،دينش،مردانگيش و خلق و خوي اوست،و ريشه و اصلش،عقل او.» _________________ الیس الله بکاف عبده آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟ زمر 36 |
|
 |
|
jahan1400
میزبان


Age:
Registration date: 2008-02-10
تعداد پستها: 880
Location:
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Fri Feb 15, 2008 5:12 pm |
|
|
سلمان فارسی با اذن حضرت علی(ع) از سوی خلیفه دوم سمت استانداری مداین را قبول کرد وقتی وارد مداین شد به زنبیل بافی مشغول گردیدتا زندگی خویش را تامین کند. زیرا با اینکه سهمیه او پنج هزار درهم بود. آن را در راه خدا انفاق میکردو میگفت. دوست دارم از دسترنج خود ارتزاق کنم و به کار های مردم رسیدگی نمایم شغل اختصاصی سلمان سبب شد که عده ای از آنان که چشمشان به ظواهر دوخته بود نسبت به وی و دستوراتش بی اعتنا گردندو به همین جهت دزدی و فساد رواج یافت. اما سلمان از مسجد خارج شد و به یک سگ که کنار راه بود جمله ای گفت.. به دنبال جمله سلمان دیگر کسی جرات نداشت شبها خارج از وقت مقرر از منزل خارج گردد. زیرا آنان که شب خارج شده بودند مورد حمله سگها قرار گرفتند و به قتل رسیدند
منبع: سایت دوران |
|
 |
|
MAHDI_2007
همراه


Age:
Registration date: 2007-12-23
تعداد پستها: 27
Location:
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Thu Mar 27, 2008 11:46 am |
|
|
سلمان فارسی دهقان زاده ای از اصفهان بود. نام اصلی او روزبه بوده و در کودکی به دین عیسوی گرایید و از کشیشان شنیده بود که ظهور پیامبر تازه نزدیک است، خانه پدر را ترک گفت و به قصد یافتن آن پیامبر به سفر پرداخت.چون به سوریه رسید، مدتی را در شام و موصل اقامت کرد تا این که در یکی از بلاد عرب به اسارت بنی کعب افتاد. مردی از بنی غریظه او را خرید و به یثرب برد. در این شهر از ظهور پیامبر آگاه شد و اسلام آورد. رسول اکرم او را از خواجه اش خرید و از آن موقع سلمان ملازم پیامبر اعظم بود و نزد او منزلت خاصی یافت.

صحبت پیرامون سلمان فارسی، این صحابه گرانقدر پیامبر و یار علی بسیار مشکل است. سرگذشت حیرت انگیز او و جستجوی بی وقفه اش برای دستیابی به حقیقت، به خوبی ثابت می کند که ایمان سلمان، از روی مصلحت جویی، یا احساس و عاطفه بدون پشتوانه عقلی نبوده است.
پیامبر اعظم می فرمایند: هر که بخواهد به بنده ای بنگرد که خداوند دل او را نورانی کرده، به سلمان نگاه کند.

از پیامبر تفسیر آیه ۳۸ سوره محمد را پرسیدند و به پیامبر عرض کردند: ای رسول خدا! این قوم چه کسانی هستند که اگر ما پشت به دین کنیم، خدای تعالی آنان را به جای ما قرار می دهد؟ رسول خدا دست به شانه سلمان زد و فرمود: این و قوم این مرد است. به خدایی که جانم در دست اوست، اگر ایمان به خدا را در ثریا آویزان کرده باشند، بالاخره مردمی از فارس، آن را به دست می آورند.
سلمان فارسی در حکومت عمر به حکومت مداین رسید و گویند وقتی سهم او از بیت المال به او می رسید، صدقه می داد و خود زنبیل می بافت ومعیشت می نمود. سلمان محمدی در هنگام حاکمیت در مداین نیز آبروی اسلام و ایرانی ها را حفظ نمود و مانند پیامبر حکومتی عادلانه را پیاده سازی نمود. او نخستین مترجم قرآن به فارسی بود و پیشنهاد کندن خندق نیز در جنگ از جانب او بود. او گذشته از مقام منزلت خود نزد شیعیان، نزد اهل سنت نیز دارای منزلت و رتبه بالایی است.
وفات او به سال ۳۵ یا ۳۶ هجری اتفاق افتاد و قبر وی در مداین در نزدیکی بغداد است و به سلمان محمدی شهرت دارد و مسجدی در آن موضع ساخته شده که این آرامگاه زیارتگاه مسلمین است.
منبع:
ویژه نامه نکوداشت اصفهان پایتخت فرهنگی جهان اسلام- دی ۸۴ |
|
 |
|
MAHDI_2007
همراه


Age:
Registration date: 2007-12-23
تعداد پستها: 27
Location:
|
عنوان: Re: سلمان را بشناسيم Thu Mar 27, 2008 11:46 am |
|
|
اشاره ای به فضایل جناب سلمان (رضی الله عنه) رسول خدا حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم)در فشیلت جناب سلمان میفرمایند:سلمان بحرلا ینزف و کنز لا ینفذ سلمان منا اهل البیت یمنح الحکمه و یوتی البرهان از روایات استفاده میشود که سلمان اسم اعظم را میدانسته همچنین از برای ایمان ده درجه بوده .و ایشان در درجه دهم بوده است عالم به غیب بوده و از تحف بهشت در دنیا میل میفرموده اند و بهشت مشتاق و عاشق سلمان بوده حق تعالی پیغمبر را امر فرمودند به محبت چهار نفر یکی از آن ها سلمان بوده و جبرئیل هر وقت بر پیامبر نازل میشدند بر حضرت از جانب خدا امر میکردند که سلمان را سلام برسانید از امام صادق روایت است که: سلمان درک کرد غلم اول و آخر او دریایی است که هر چه از او برداشت شود تمام نشود و او از ما اهل بیت است شخصی به امام صادق(علیه السلام) گفت: مولای من از شما زیاد ذکر سلمان فارسی میشنومک سبب چیست؟ آن حضرت فرمودند مگو سلمان فارسی بگو سلمان محمدی و بدانکه باعث بر کثرت ذکر من او را سه فضیلت عظیم استکه بدان ها آراسته است: اول اختیار نمودن او هوای امیرالمومنین را بر هوای خود دوم دوست داشتن او فقرا را و اتختیار کردن او ایشان را بر اغنیا و صاحبان ثروتو مال وسوم محبت او به علم و علما و در خبر است وقتی ابوذر بر سلمان وارد شددر حالی که دیگی روی آتش گذلشته بود ساعتی باهم نشستندو حدیث میکردند که ناگاه دیگ از روی سه پایه غلتید و سرنگون شدابدا از آنچه در دیگ بود قطرهخ ای نریخت سلمان آنرا برداشت و به جای خود گذاشت باز زمانی نگذشت کهدوباره دیگ سرنگون شد و چیزی از آن نریخت دیگر باره سلمان آن را برداشت وبه جای خود گذاشت ابوذر وحشت زده از نزد سلمان بیرون شد و به حالت تفکر بود که حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) را ملاقات نمود و حکایت را برای حضرت بگفت آن حضرت فرمودند ای ابوذر اگر خبر دهد سلمان تر از آنچه میداند هر آیینه خواهی گفت رحم الله قاتل سلمان ای ابوذر سلمان باب الله است در زمین هر که معرفت به حال او داشته باشد مومن است و هر که انکار او کند کافر است و سلمان از ما اهل بیت است منبع:کتاب منتهی الامال |
|
 |
|
|
|