مختصری از زندگی نامه ی سلمان فارسیسلمان فارسی فرزند بدخشان بود . نام اصلی او روزبه و کنیه اش ابوعبدا.. است . بعد از اسلام آوردن وی ، پیامبر اکرم ( ص) به او فرمود : نام خود را از امروز به بعد سلمان بگذار و لذا او به همین نام سلمان ، معروف و مشهور تر است . او یکی از معمرین و از زهاد دوران خود بوده و در علم و دانش سرآمد اهل زمان به حساب می آمد ، چنان که در بسیاری از روایات نقل شده که سلمان علوم پیشینیان و آیندگان را می داند و در راه اسلام رنج بسیار برد . او پس از دوران کودکی سالین درازی در جستجو و طلب دین حق بوده است تا این که در قبا هنگام ورود پیامبر ( ص ) به مدینه ، اسلام آورد .
گروهی زادگاه سلمان را قریه ی جی از رامهرمز شیراز می دانند و گروهی دیگر معتقدند که او اهل جی اصفهان بوده است و ممکن است هر دو قول صحیح باشد ، زیرا از خود او نقل شده است که : " در رامهرمز به دنیا آمدم و پدرم اهل اصفهان بود ... " . عده ای نیز نسب سلمان را به کازرون داده اند .
درباره ی تعداد فرزندان و مدت عمر وی نوشته اند :
سلمان سه دختر داشته است که یکی در اصفهان و دو تا در مصر زندگی می کردند و بعضی هم گفته اند که او پسری به نام عبدا.. داشته است و لذا کنیه ی سلمان ابوعبدا.. بود .
تاریخ تولد سلمان ، به درستی روشن نیست و مورخان سن او را را از 200 ، 250 ، 300 تا 350 و برخی هم بیش از 400 سال ذکر کرده اند . بعضی نیز سن او را آنقدر بالا برده اند که می گویند سلمان خود حضرت عیسی ( ع ) یا وصی او را درک کرده است . به هر حال بر طبق گفته های مختلف ، 250 سال مورد اتفاق است .
سلمان فارسی سرانجام در سال 36 هجری قمری در مدائن وفات یافت و آستانه ی او هم اکنون در نزدیکی ایوان مدائن در غرب دجله واقع است .
اسلام آوردن سلمان فارسی سلمان و خانوده اش که مردمی ثروتمند بودند ، به کشاورزی اشتغال داشتند . سلمان نمونه ی کاملی از معنویت ، اخلاق و نجابت بود . اگر چه پدرش ( بدخشان ) سعی می کرد در هر فرصتی آیئن آتش پرستی را به سلمان تعلیم دهد اما او وقتی به طور دقیق پیرامون این کیش می اندیشید نمی توانست آن ار بپذیرد ، لذا هرگاه جای خلوتی می یافت در اندیشه فرو می رفت و در جهان اطراف خود به تفکر می پرداخت . او بعد ها به آیین مسیحیان گرایش پیدا کرد و با وجود مخالفت پدرش نزد کشیشی رفت و مشغول عبادت گردید . سلمان هم چنان در آیئن مسیحیت در شهرهای
موصل ،
نصیبین و سپس
عموریه بسر برد تا این که هنگام فوت کشیش شهر عموریه از او خواست کسی را معرفی کند که او به نزدش برود . کشیش گفت تو در عصری زندگی می کنی که بعثت پیامبری بر اساس آیئن حق ابراهیم ( ع ) نزدیک است . آن پیامبر (ص ) به سرزمینی هجرت می کند که دارای نخلستان است و بین دو بیابان سنگلاخ واقع شده ، اگر توانستی خود را به او برسان . از نشانه های آن پیامبر این است که از غذای صدقه نمی خورد ولی هدیه را قبول می کند و نیز میان دو کتف او نشانه ی نبوت نقش بسته است .
سلمان همراه قافله ای به قصد مدینه رهسپار شد اما در بین راه او را به یک یهودی فروختند و او مدتی در
وادی القری بسر برد تا سرانجام یهودی دیگری او را خرید و با خود به مدینه برد و سلمان در مدینه در باغ خرمای آن شخص به کار پرداخت . پس از برانگیخته شدن پیامبر اسلام ( ص ) و سال های چندی که از بعثت می گذشت ، پیامبر ( ص ) به مدینه هجرت کردند و در
قبا ( میان طایفه ی بنی عمر و بن عوف ) مستقر شدند ، سلمان خود را به قبا و نزد پیامبر ( ص ) رساند و سرگذشت خود را با پیامبر ( ص ) در میان گذاشت و در آن جا بود که اسلام آورد و به پیشنهاد پیامبر ( ص ) به طریق مکاتبه ، با یاری مسلمین از قید بندگی آزاد گردید . او در جنگ خندق و سایر جنگ ها نیز شرکت داشت .
ادامه دارد ... _________________
