حاشیههای دیدار اساتید دانشگاه تهران با رهبر انقلاب
دانشگاه تهران برایم یك محیط خودمانی استاستادها ایستاده بودند توی صف و یكی یكی داخل میشدند. از جیبهای هر
كدام، هنگام تحویل وسایلشان به اندازه یك كمد وسیله درمیآمد. دفترچه،
خودكار، عینك مطالعه، عینك دوربین، تسبیح، قرص، شربت. بعضیهایشان هم از
این همه امكانات در جیب خندهای میكردند و در حسینیه جایی برای خود پیدا
میكردند.

یك رفیق دیگرمان بود كه نصف اساتید را میشناخت. هر كدامشان را كه میدید چند دقیقهای در حسن و قبحش صحبت میكرد:
- اِ. دكتر فلانی هم اومده. این آخر فلسفهی تحلیلیه ایرانه.
- این كه رئیس پردیس فلانه. از اونجا صبح به این زودی اومده!
- برم به آقای دكتر فلانی یه سلامی بكنم. كارش دارم بعداً.
- اِ. این آقای دكتر فلانی كه ضد ولایت فقیهه. اینجا چی كار میكنه!
این اطلاعات مكفی به خاطر دانشگاه تهرانی بودن و فوق لیسانس و دكترا
خواندن و حسابیخوان بودن رفیقمان بود. اما من كه فقط یك كارشناسی
وصله-پینه از دانشگاه صنعتی امیركبیر گرفته بودم، هیچكس را نمیشناختم.
فقط دكتر قالیباف را شناختم و دكتر حدادعادل كه دیر آمد و چون همه نشسته
بودند و گزارش وزیر علوم شروع شده بود، چند بار جا عوض كرد تا رسید به صف
اول.

رهبر یاد گذشتهها كرد و خاطراتش با دانشگاه تهران. «من دانشگاهی نیستم
ولی با دانشجو و استاد و دانشگاهی ارتباط طولانی داشتم. پیش از انقلاب،
وقتی وارد دانشگاه تهران میشدم، احساس میكردم وارد یك محیط خودمانی
شدهام. با اینكه ظواهر آنجا به ظاهر ما نمیخورد. بقیه دوستان روحانی
هم همین حس را داشتند. شاید به همین دلیل بود كه تحصن ما برای بازگشت امام
خمینی از فرانسه، در دانشگاه تهران بود و این تصادف محض نبود».
«فراموش نمیكنم، همراه با شهید بهشتی و با هماهنگی یكی از علما، از در
شرقی دانشگاه وارد شدیم و رفتیم مسجد دانشگاه تهران. در اطاق عقب مسجد -كه
نمیدانم الان هست یا نه- مستقر شدیم و همان جا یك نشریه روزانه منتشر
كردیم به اسم تحصن».
«هم ما نسبت به دانشگاه حسنظن داشتیم و هم دانشگاه و دانشگاهیها با ما
خودمانی بودند. من یك سال تمام هر هفته میرفتم دانشگاه تهران و با
دانشجوها صحبت میكردم و جلسات پرسش و پاسخ داشتیم. به همین دلایل محل
نماز جمعه شد زمین چمن دانشگاه تهران. شما فكر میكنید هیچ جای دیگر در
تهران نبود برای نماز جمعه؟»
_________________
فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم