ژیبرلین است ... بهار ها، (ساعت ژنتیکی شان که زنگ خورد) ،
ژیبرلین است که درازشان می کند، برگچه هاشان را جوانه می دهد... جوانه هاشان پولک می شکنند و و ... برای درخت ها....
آدم هاشان را نمی دانم
که دست هاشان دراز می شود، انگشت هاشان سبز می شود، (که زود هم سبزشان ، زرد می شود ، شاید هم تو زرد می شود !) ... جوانه می زنند
همان که "آب شد جسم سرد مخاطب ، سمت انگشت من با صفا شد" ... لابد
یعنی که یخ چشم هاشان باز می شود ، چشم ها این سو آن سو می شود ... سوی خیلی چیزها
(آن روز که دیدم ام ، که گفتش عینک ت را دست نگیر ، بگذار روی چشم هایت ، گفتش اسمش چیست؟ ، اسم این سو آن سو شدنش؟، همان که گفتش بیماری است ... که گفتش تشخیص ش ندهم که ...) ...
باید بیایم... حالا... یخ چشم هایم باز شده....
بیایم وارونه ام کنم .. می خواهم خودم را ببینم