** بسم الله
لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون
** قهر کرده است... این روز ها
دخترک کاشانی ِ هم اتاقی ام
با من
مرا می بیند چشم و ابرو باریک می کند
مرا می بیند در ها را محکم می بندد
مرا که می بیند به چشم ها یم زل می زند
مرا که می بیند نفس ِ من حبس می شود
آخر یک شب.. فقط یک شب .. گفتم ...
همان شب که امتحان نداشت و
عصبی بود .....
همان شب که زیاد بیمار بودم و داغ .. همان شب که نفس کشیدن نمی توانستم
همان شب که آب از گلوی م پا برهنه عبور می کرد و نمی دانم گلو ، درد می کشید یا پاهای ِ آب
همان شب که همهء صورتم روی تخت بالا ! زیر نور مه تابی می سوخت و
گفتم .. فقط گفتم
محدثه جان قانون ِ اتاق ِ 12 شب ،
خاموشی است...
این روز ها دخترک ِ کاشانی نه ، صراحت ِ همیشه ام گریه ء دل م را زیاد در آورده ...
** سلف ِ شلوغ ...
دختر ها دختر ها دخترها ـ ساناز ، سلام (خنده)
ـ سلام
ـ خوبی الاغ (خنده)
ـ گم شو .. بی شعور (خنده)
!!! (؟)
** عصرها خدا می آید .. می آید گوشهء آسمان ، پشت ِ ابر ها ، فکر می کند نمی بینم ش
اما آن قدر بزرگ است که همهء نورش پشت ابرها جا نمی شود
گاه
تا شب می ماند (گاه ش را خودش می داند) و
هزارتا هزارتا فرشته با شمع های روشن در کنارش ... پشت ابر ها
** سپیدار .. دار ِ سپید
شب ها که می رسید به سیاهی آسمان ... هر چه نگاهتان می کنم ، نمی فهمم در ِ گوشی به تاریکی ها چه می گویید
جاده گوگد – همدان ( همین تابستان)
و این همه عکسی که از سپیدار ها یش گرفتم... سلام بود
سلام رساندند به شما...
** وقتی تنهایی می نشینی روی سکوهای ِ بیرون ِ بلوک ... ـ میان هیاهو های ِ دوست نداشتنی ِ نادخترانه ـ
جلوی ِ قشنگ ترین کاج ِ محوطه به تماشا یش.. کاج اما، حتی تو را هم به خلوت ش راه نمی دهد
و تو حال ت خوب است اما تر ...
** "خواهر ِ عزیز ِ دل ِ برادر" گفتن های ت دل خوشی م است و
تو نمی دانی
که این بار نگفتی ش،
وقتی می گفتی
"و وهبنا له من رحمتنا اخاه هارون نبیا " ... وقتی غمگین بودی،
و دل خوشی
ش تویی ... می دانم
که این بار گفت
«و وهبنا له من رحمتنا اخاه هارون نبیا»...مریم / 53 ... وقتی غمگین بودم
راستی..
سکوت ِ خدا بوی ِ
مریم می دهد
روزه اش را می گویم..
روزهء سکوت ِ مریم
** دخترک نابینا است... فقط یک بار دری را به روی ش گشودم
خدا دری را به روی م گشود
"به این همه پنجه نیازی نبود
درخت چنار من
به این همه پنجه نیازی نبود
اگر چیزی در هوا بود"
** هنوز هم می بینم .. هنوز هم می شنوم
هنوز هم زنده ام
هنوز هم کلمه دارم ...
کلمه هایم اما آب هستند ... با کاسه ای لعاب آبی، جرعه جرعه می ریزم روی خاک :
مرا دردی است .. که نوشتن درمان نیست