1 ـ
ابوفاضل ..
ابوفاضلیا أخاء أدرک أخاء 2 ـ محرم نبود، مجلس ختم بود
من هم کودکی ام 6 ساله بود !
کاسه ی مسی ش آب طلا گرفته نبود
اما "دست" ت ، میان روشنی آب ش ، طلایی بود ...
کودکی م مانده بود ...
آن دست .. دست ِ که بود ؟
3 ـ هر شهیدی بوی ِ ریحان می دهد ...
(اگر یادت نباشد ،
مادر ِ شهید ،
جلوی چشمان 6 ساله ت،
بر پدرت فریاد می زند،
تو پسرم را کشتی ..... )