صدای تار می آید
در اندرونی...
.
.
.
امشب
مسجد ِ دانشگاه
- آقا جان کی می شود بیایی، برای من روضه بخوانی و من گریه کنم
- همه ء نهایت ِ آمدن ِ او برای یک مداح است؟
(مرضیه می گوید و می خندد)
فهمیدن چقدر سخت است گاهی
ـ مرضیه دل دارند این ها هم
ـ مگر این ها را از دل شان می گویند ؟
می خندد هنوز
خوب است
تو لااقل می دانی بر چه
می خندی....
گریه می کنند همه و
من
حساب می کنم
ضربه ای با چه نیرویی ممکن است استخوان قفسه سینه ی کسی را بشکند
و پرده جنب ش که پاره شد
شش هایش مثل بسته ی وکیوم روی هم جمع شوند
ضربه ای با چه نیرویی ........
راه می روی جلویم ... هنوز
یک هنوز ِ 19 ساله !
و من صدای ت را نمی شنوم
هنوز
همان هنوز ِ 19 ساله
صدای تار می آید
در اندرونی
ارتعاش ِ زخمه ی ناخن هایی بر تارهای ِ ماهیچه ای ِ قلبم
امشب ...