تا وقتی 28 ساله بودی حساب سال ها را داشتم
الآن نمی دانم چند ساله ای
گفتی چطور است ... حالت
گفتم سخت است .. خوابگاه
گفتی لازم نبود .. برای تو
که بزرگ بودی
گفتم اشتباه می کنید .. همه تان (در دلم)
گفتی .. می آیم
گفتم... نیستم
گفتی ... (؟) .. هیچ .. سکوت
گفتم .. تعطیل کردم .. یک هفته ای ست
بزرگ شدن را
ـ بی خیال ِ حذف شدن ها و صفر گرفتن ها ـ
گفتی .. بچه ای .. خیلی ... (در دلت)
...*
*مقصود همان ":تف به ریا" ی تو بود هیوا
تا ریا گفتم باشد یا گفتی ....