برای پست اول و به پیشنهاد عزیزی تصمیم گرفتم مقداری از این خدمت مقدس بنویسم
اونجا سختی زیادی نداریم در کل میشه گفت که به شرایط عادت کردیم اما وقتی به ترک عادت فکر می کنم یه اندوهی سراسر دلم رو فرا می گیره.
یگان ما در تصرف بچه های اردبیل و اهوازه
که میشه گفت جنوبیها با حال ترن .یادم نمیره روزای اول، ارشد یگان که اون هم اهوازیه گفت:"بچه ها فرمانده گفته دو 10 کم به صف شید" همه جمله اش قابل فهم بود اما اینکه دو 10 کم چی می تونه باشه احتیاج به تحلیل داشت
یه پزشک وظیفه هم داریم که هر وقت می بینمش یاد دکی خودمون می افتم
در کل برای بچه ها سواله که کاری خوبی کردند لیسانس و فوق گرفتند و اومدند به پادگانی که به گفته خیلی ها بهترین مرکز آموزشی ارتش یا نه؟ چون اینجا هم آزمون و تست و استرس تجدیدی و ...دانشگاه ادامه داره
به قول بچه ها اینقدر که ما اینجا درس می خونیم اگه خونه می خوندیم حتماً فوق قبول می شدیم
پنجشنبه ها صبحگاه داریم و کل سربازهای پادگان رژه می کرند یگانی که توپ رژه بره و دوتا خیلی خوب از امیر بگیره هفته بعد از چهارشنبه تعطیلند.البته ما در طول هفته خیلی خوب (جهت دلگرمی) از این و اون زیاد میگیریم اما نمی دونم چرا فقط پنجشنبه ها خراب میشه
